Thursday, March 9, 2017

خشونت علیه زنان از نگاه کارتون

تصویر بیانگر هزاران کلمه است. در این پست کارتون هایی راجع به خشونت علیه زنان در افغانستان، خاورمیانه و جهان از 
کارتونیست های مختلف می بینید

نابودی

Moro- کارتونیست کوبایی


حجاب اجباری

مهدی امینی- کاریکاتوریست از افغانستان

Dario Castillejos- کارتونیست مکزیکی
 
Ares- کارتونیست کوبایی


سنگسار

شهید عتیق الله- کاریکاتوریست از افغانستان



سلیمان ادریسی- کاریکاتوریست از افغانستان


ازدواج کودکان

Rafat Alkhateeb - کارتونیست اردنی
 

ختنه زنان

Doaa Eladl- کارتونیست مصری

سندرم استکهلم

Ramses Morales Izquierdo- کارتونیست کوبایی

کودک سرباز

rodrigo- کارتونیست پرتغالی

منبع
http://www.cartoonmovement.com

Tuesday, March 7, 2017

فارنهایت 451

"Where books are burned, in the end people will be burned". Heinrich Heine, 1821 German Poet

اشاره: اگر هنوز رمان/ فیلم فارنهایت 451 را نخوانده/تماشا نکرده اید، صحنه هایی از رمان/ فیلم در این متن لو رفته است

آخر هفته رمان علمی- تخیلی فارنهایت 451 به قلم "ری بردبری" را خواندم و امروز عصر فیلمش را به کارگردانی فرانسوا تروفو تماشا کردم. کتاب راجع به سانسور حکومتی و کتاب سوزی است. ری بردبری ایده نوشتن کتابش را از کتاب سوزی در دوران هیتلر و سوزاندن کتابخانه های اسکندریه گرفته است. او می گوید: اگر  در اسکندریه این اتفاق افتاده بود، اگر در برلین اتفاق افتاده بود، می توانست هر جای دیگری هم در آینده اتفاق بیفتد. 





451 درجه فارنهایت، دمای است که کاغذ در آن شروع به سوختن می کند. کتاب ها در رمان/فیلم در جامعه دشمن شادی مردم تلقی شده و داشتن کتاب جرم پنداشته می شود. آتش نشان ها موظف هستند افراد دارای کتاب را دستگیر و کتاب های آن ها را در ملاعام بسوزانند. رمان/فیلم راجع به آتش نشانی به نام گای مونتاگ است که هیچ کدام از کتاب هایی را که می سوزاند، نخوانده است تا اینکه با دختری به نام کلاریس ملاقات می کند. کلاریس از او می پرسد: آیا او تا به حال هیچ یک از کتاب هایی را که سوزانده، تا به حال خوانده یا نه؟ سپس روزی که مونتاگ و همکارانش به خانه پیرزنی می روند تا کتاب هایش را بسوزانند، پیرزن خانه اش را ترک نمی کند و تصمیم می گیرد با کتاب هایش بسوزد. زن جمله ای از لاتیمر که به همراه نیکلاس ریدلی به دلیل حمایت از جین گری سوزانده شد، به زبان می آورد: "امروز به لطف خدا چنان شمعی برافروزم که شعله اش هرگز به خاموشی نگراید".




هنگامی که مونتاگ به خانه برمی گردد، با همسرش لیندا راجع به قضیه صحبت می کند. بخشی از دیالوگ آن دو:

-          باید یه چیزی تو کتابا باشه که یه زنو تو خونه آتیش گرفته نگه داره؛ باید یه چیزی باشه. آدم جونشو بالای چیز الکی نمی ده.
-          زن یه جورایی احمق بوده!
-          مثل من و تو عقلش سر جاش بود- شایدم بیشتر از ما- و ما سوزوندیمش. تمام شب سعی کردم اینا رو از سرم بیرون بریزم. شاید یه عمر طول بکشه یه نفر یکی از فکراشو بیاره رو کاغذ، دنیا و زندگی رو خوب نگاه کنه و بعد، بعد نوبت منه که دو دقیقه ای همه چیو نیست و نابود کنم.
-          دست از سرم بردار.
-          دست از سرت بردارم! به همین راحتی، اما چطوری دست از سر خودم بردارم؟ نباید به همین راحتی همه چیو فراموش کنیم.

کتاب سوزی، اقدام به نابودی یک یا چندین نسخه از کتاب به وسیله آتش در ملا عام و با انگیزه های سیاسی، دینی و اخلاقی است. خمیر کردن و رنده کردن کتاب ها نیز از دیگر اشکال نابودی کتاب ها در عصر حاضر است. چندی پیش جی کی رولینگ- نویسنده مجموعه کتاب های هری پاتر- از ترامپ به دلیل ممنوعیت سفر مسلمانان هفت کشور به امریکا انتقاد کرد و عده ای او را تهدید کردند که کتاب هایش را آتش می زنند. در اواخر دهه 1990 و کمی پس از چاپ نخستین کتاب از مجموعه هری پاتر، نگرانی هایی در مورد جادو و قدرت های ماوراءالطبیعه و تضاد آنها با آموزه های انجیل به وجود آمد. در دسامبر 2011 یک گروه مذهبی به دلیل شیطانی خواندن کتاب های هری پاتر، تعدادی از آن ها را در نیو مکزیکو سوزاندند و یک واعظ مذهبی در شمال شرقی امریکا، طی مراسمی نسخه های کتاب "هری پاتر و تالار اسرار" را ریز ریز کرد.


در افغانستان، فرخنده ملکزاده به اتهام سوزاندن قرآن در شاه دوشمشیره در تاریخ 28 حوت 1393 پس از حمله صدها تن مرد خشمگین کشته و جسدش در بستر خشک دریای کابل سوزانده شد. در 3 جوزا 1388 تعدادی از کتاب های افغانی که تازه در ایران چاپ شده بودند در مرز نیمرز توقیف و به امر وزارت فرهنگ به دریای هیرمند ریخته شدند. والی نیمروز در توجیه این واقعه به خبرنگار اسوشیتد پرس گفت: "این کتاب ها از مرمی طالبان هم خطرناک تر بودند". در زمان حکومت نادرخان، سراج التواریخ- مهم ترین کتاب تاریخی افغانستان- به قلم فیض محمد کاتب ممنوع شد. همچنین در دوره کمونیستی، کتاب های اسلامی ممنوع بود و در دوره مجاهدین "کتاب های سرخ" ممنوع شد. در اولین روزهای ورود مجاهدین به کابل، چندین کتابخانه عمومی به غارت رفت و چندین بار مراسم کتاب سوزی برگزار شد، از جمله در "انجمن نویسندگان"، که در آن "کتاب های ضاله" را نابود می کردند. در زمان طالبان دشمنی با کتاب تا حدی زیاد شد که مردم از شدت ترس، کتابخانه های شخصی شان را در زمین گور کردند.


War On Knowledge by Doaa Eladl



در رمان/ فیلم فارنهایت 451، مردم از ترس آتش نشان ها کتاب هایشان را میان توستر، لوستر، سبد لباس ها و بین لباس ها، جیب های لباس نوزادان، کف اتاق، داخل تلویزیون های ساختگی، داخل مبلمان، قوطی سیگار، قوطی شکلات، وسایل استوانه مانند مثل کوزه، گلدان و فلاسک چای، پشت قاب عکس و جعبه ساعت جاسازی می کردند. حتی عده ای مثل زنی که خودش را سوزاند در زیر شیروانی خانه اش کتابخانه ای پنهانی ساخته بود.  
صحنه ای از کتاب سوزی نازی ها در فیلم کتاب دزد (2014) نیز به تصویر درآمده است.


نازی ها شب 10 ماه می 1933 مراسم کتاب سوزی را در محوطه ببل پلاتز شهر برلین آغاز کردند. به گزارش دویچه، الان میدان ببل پلاتز میزبان یک کتابخانه در هوای آزاد با بیش از 30 هزار کتاب راجع به تنوع و گوناگونی است


Sunday, February 5, 2017

حقایق جایگزین در فیلم های دختری در قطار و چراغ گاز

اشاره: اگر هنوز فیلم های دختری در قطار و چراغ گاز را  تماشا نکرده اید، چند نکته راجع به فیلم ها در این متن لو رفته است.

سلطه طلبان و خودکامگان، از روش های مخربی جهت برقراری ارتباط با اطرافیان خود و به انقیاد کشاندن آنان استفاده می کنند مثل تحقیر، تجسس در امور شخصی، تهدید به انتقام کردن ولو هیچ صدمه ای به آن ها نرسانده باشید، و وحشتناک تر از اینها، استفاده از تکنیک "Alternative Facts/ حقایق جایگزین" است. حقایق جایگزین را می توان با واژه هایی از کتاب 1984 مانند "doublethink" که به باور توام دو حقیقت متضاد اشاره دارد و همچنین "Newspeak" که به بیانات گمراه کننده توسط حکومت تعبیر شده است، مقایسه کرد. ترامپ و ترامپیست ها علاقه به خصوصی به استفاده از این تکنیک دارند. ولی اگر می خواهید بدانید تکنیک حقایق جایگزین دقیقا چگونه عمل می کند، فیلم های "دختری در قطار" و "چراغ گاز" را تماشا کنید. 


فیلم دختری در قطار به کارگردانی تیت تیلور در سال 2016 ساخته شد. در این فیلم، زنی الکلی به نام ریچل، زندگی سختی پشت سر می گذارد. او همیشه به خاطر می آورد شوهرش وی را به خاطر اخراج شدن از کار، ملامت و سرزنش می کند. تام-شوهرش- پس از طلاق دادن او با زنی به نام آنا ازدواج می کند و از او صاحب فرزند می شود. آن ها خدمتکاری به نام مگان دارند که در همسایگی شان زندگی می کند و ریچل که هر روز با قطار به لندن رفت و آمد می کند، همیشه مگان و شوهرش را از قطار می بیند و تصور می کند آنان زوج خوشبختی هستند تا اینکه روزی مگان را در حال بوسیدن مردی غریبه بالای پشت بام خانه اش می بیند. عصر آن روز پس از نوشیدن الکل در بار، به سوی خانه مگان حرکت می کند ولی با سر و وضعی خون آلود به خانه برمی گردد و روز بعد اعلامیه مفقودی مگان را در روزنامه می بیند. پلیس از ریچل بازجویی می کند ولی او چیزی به خاطر نمی آورد حتی نمی داند چرا لباس هایش خونی است؟ پلیس به او می گوید: دیگر دور و بر خانه ی شوهر سابقش ظاهر نشود ولی او از ترس اینکه مبادا بلایی سر مگان آورده باشد، شروع به تحقیق راجع به ماجرا می کند. روزی ریچل در قطار با همسر رئیس شوهر سابقش برخورد می کند، ریچل به خاطر رفتار بدش با او عذرخواهی می کند ولی او در جوابش می گوید: تو کاری نکرده ای ریچل، شوهرت با همه در محل کار ارتباط جنسی داشت، به خاطر همین از کار اخراج شد.

فیلم چراغ گاز به کارگردانی جورج کیوکر در سال 1944 ساخته شد. در این فیلم، زنی به نام پایولا عاشق جوانی پیانیست به نام گرگوری می شود و پس از ازدواج با او در ایتالیا به خانه ای در لندن که از خاله اش آلیس بهش ارث رسیده، زندگی می کند. از همان لحظه ورود که پایولا نامه ای میان نت های خاله اش پیدا می کند، گرگوری او را متهم به انجام کارهایی می کند که او اصلا به خاطر نمی آورد و به مرور زمان پایولا به سلامت عقل خودش شک می کند. همسرش هم تلاش می کند به او بقبولاند که مشکل روحی دارد تا بتواند او را در شفاخانه روانی بستری کند.
ولی سلطه طلبان چگونه از تکنیک حقایق جایگزین برای شستشوی مغزی و دستکاری افکار عمومی استفاده می کنند؟ تکنیک حقایق جایگزین شبیه تکنیک چراغ گاز (اصطلاحی برگرفته از فیلم چراغ گاز) عمل می کند که مراحل تکنیک چراغ گاز عبارتند از:

1. آن ها به شما دروغ های عجیب و غریب می گویند: در فیلم دختری در قطار، تام به راچل می گوید: او در مهمانی، ظرف غذا را به سوی دیوار پرتاب کرده و به خانم رئیسش بی احترامی نموده است و در فیلم چراغ گاز، گرگوری نامه را پنهان کرده و به پایولا می گوید: نامه ای وجود نداشته است.

2. آن ها سخنان خود را حتی اگر مدرک قوی داشته باشید، انکار می کنند: در فیلم چراغ گاز، هر بار گرگوری از خانه خارج می شود؛ چراغ های اتاق پایولا کم نورتر شده و او صدای پاهایی روی سقف اتاقش می شنود ولی قبل از برگشتن شوهرش به خانه، چراغ ها دوباره پرنور می گردند. گرگوری همیشه حرف های پایولا را انکار می کند. 


3. آن ها از چیزهایی که برای شما ارزشمند هستند یا قرابت زیادی به شما دارد، به عنوان مهمات استفاده می کنند: در فیلم دختری در قطار، راچل دارای فرزند نمی شود و آنا و تام از این می ترسند مبادا روزی راچل، فرزند آن ها را برباید در حالی که او هرگز چنین قصدی ندارد و در فیلم چراغ گاز، گرگوری به پایولا می گوید: مادر و خاله اش هر دو دیوانه بودند و خاله او در شفاخانه ای روانی فوت است. 

4. آن ها شما را به یک جنگ فرسایشی می برند: در فیلم دختری در قطار، تام همواره راچل را مقصر اعلام می کند و او همیشه در خلوتش با خود درگیر است. پایولا در چراغ گاز هم وضعیتی شبیه راچل دارد.


5. حرف و عمل آن ها یکی نیست: در فیلم دختری در قطار، تام به راچل می گوید: من معشوقه دیگری اختیار کردم چون تو زن ناراحتی هستی. در فیلم چراغ گاز، گرگوری از ترس اینکه هویت واقعیش افشا نشود؛ با عصبانیت نامه را از دست پایولا می قاپد و به او می گوید: به خاطر اینکه تو از همه چیز در این خانه می ترسی، همه چیز را به خاطر آسایش تو به اتاقی بالا منتقل می کنیم. 

6. آن ها با استفاده از شیوه تقویت مثبت، شما را گیج می کنند: گرگوری، هر از گاهی پایولا را به مهمانی می برد تا پایولا فکر کند او شوهر خوبی است و هرگز به او شک نکند. 

7. آن ها می دانند که آشفتگی، مردم را تضعیف می کند: سلطه طلبانی مثل تام و گرگوری می دانند که آشفتگی درونی باعث تضعیف و ایجاد شک نسبت به خودتان خواهد شد، به خاطر همین همیشه تلاش می کنند تا شما را آشفته کنند. 


8. آن ها فرافکنی می کنند: سلطه طلبان در انجام اعمال زشت، خبره هستند و اعتماد به نفس کافی برای نسبت دادن اعمال زشتشان به قربانی خود دارند. این کار را تا اندازه ای تکرار می کنند تا قربانی را مجبور به مقابله به مثل و دفاع کنند. در فیلم دختری در قطار، تام به راچل می گوید: "تو مثل سگ هایی هستی که کسی آن ها را نمی خواهد و با اینکه با آن ها بدرفتاری می کنند ولی همچنان گریه کنان نزد صاحبشان برمی گردند و برایشان دم تکان می دهند". 

9. آن ها تلاش می کنند مردم را علیه شما بسیج کنند: در فیلم دختری در قطار، تام به اندازه ای به راچل و بقیه می گوید: که او الکلی است و همیشه اعمال بدش را پس از نوشیدن الکل، فراموش می کند که راچل همواره فکر می کند، حق با تام است. گرگوری هم آنقدر به پایولا می گوید: تو همه چیز را فراموش می کنی که گاهی نانسی و الیزابت هم به او می گویند: فراموشکار. 

10. آن ها به شما و دیگران می گویند: شما دیوانه هستید: سلطه طلبان، همواره افرادی را استخدام می کنند تا علیه قربانی جبهه بگیرند. در فیلم دختری در قطار، تام به آنا می گوید: راچل، دیوانه است. بدین طریق، او را برای ازدواج با خودش فریب می دهد و پس از به دنیا آمدن فرزندشان، آنا همواره نگران است مبادا راچل، فرزند آن ها را بدزدد. در فیلم چراغ گاز، نانسی از پایولا خوشش نمی آید و با او برخورد سردی دارد.

11. آن ها به شما می گویند که هر کسی به جز آن ها دروغگوست: در فیلم چراغ گاز، گرگوری به پایولا می گوید: راجع به خاله ات تحقیق کردم، او روانی بود و در شفاخانه ای روانی درگذشت. پایولا تلاش می کند تا با بلندخوانی روی خواندن کتابی تمرکز کند ولی همواره حرف های گرگوری به یادش می آید. یک بار هم گرگوری به او می گوید: هیچ نامه ای در دستت نبود و بعدا پایولا نامه را در کشوی میزش پیدا می کند.

تکنیک چراغ گاز، روش مخرب و فرساینده ای است و حتی باهوش ترین افراد هم فریب می خورند. مراحل چراغ گاز را تمرین کنید تا کمتر فریب بخورید. متاسفانه اجتناب از فریب نخوردن، کار سخت و طاقت فرسایی است. 

Saturday, February 4, 2017

راه های دوام آوردن در عصر ترامپ

جهان، هنوز در شوک انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا به سر می برد. از زمان اعلام پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری تا حالا که او در کاخ سفید اقامت گزیده، آمریکاییان و سایر مردم جهان علیه او و سیاست هایش دست به تظاهرات می زنند. احسان استیری- استاد دانشگاه ایالتی اوهایو- در مقاله ای با عنوان "چرا رسانه های آمریکایی مسحور ترامپ شدند؟" می نویسد: " صبح روز نهم نوامبر، در حالی که با فرزندانش دور میز صبحانه نشسته بوده، نمی دانسته چگونه برای فرزندانش توضیح دهد که کسی که به بسیاری از اقلیت های نژادی و زنان توهین کرده، برای هجده سال مالیات نپرداخته و در مناظره انتخاباتی به مردم آمریکا اطمینان داده که اندازه اندام تناسلی اش بزرگ است، اکنون رئیس جمهور منتخب است و به زودی به کاخ سفید می رود".

اولین بار نام ترامپ را در کتاب "اسرار خاطرات کودکی" به قلم "کوین لیمن" و "رندی کارلسون" دیدم. نویسندگان کتاب، ترامپ را سلطه طلبی تمام عیار توصیف می کنند و می نویسند: "خاطرات ایام کودکیش این امر را آشکار می کند... دونالد مرعوب هیچکس نمی شد و از کسی حساب نمی برد. او خیلی زود جای فِرِدی (برادر اولش) را به عنوان ادامه دهنده ی راه و رسم خانواده ی ترامپ اشغال کرد. در همان اوان کودکی و نوجوانی، دونالد، نحوه ی تفکر و احساساتش را نشان می داد. وقتی کلاس دوم دبستان بود با مشت به چشم معلم موسیقی خود کوبید چون "فکر می کردم او هیچ چیز درباره ی موسیقی نمی داند، چیزی نمانده بود اخراجم کنند"... او به خاطر می آورد که سرآمد محله شان بود و دوست داشت شیطنت کند و دردسر درست کند:" من دوست داشتم شلوغ کنم و ببینم مردم چه کار می کنند. بادکنک ها را پر از آب می کردم و آن ها را به طرف جمعیت پرتاب می کردم، گلوله های کاغذی درست می کردم و با استفاده از خودکار آن ها را به طرف مردم شلیک می کردم، در حیاط مدرسه و جشن های تولد، آشوب و همهمه برپا می کردم. کارهای من اگرچه پرخاشگرانه و متجاوزانه بودند اما از روی کینه و دشمنی این کارها را نمی کردم".
بار دوم، کتاب "بزرگ فکر کن" که خود ترامپ نوشته را دیدم. ترامپ در نخستین صفحات کتاب، موفقیت خودش را مدیون پیروی از اصل "Kick Ass Attitude" می داند. او می گوید: هر کسی یا چیزی، مانع موفقیت شماست؛ آن ها را از سر راه خود بردارید. ترامپ در طول کمپین، بارها به زنان، اقلیت های نژادی و مهاجران توهین کرد و تلاش کرد تا از "نژادپرستی پنهان" در بخش هایی از جامعه آمریکا و اسلام هراسی به نفع خود استفاده کند. هر گاه راجع به ترامپ با یکی از دوستانم صحبت می کردم، دوستم در جوابم می گفت: اصل او در تجارت، کاربرد دارد ولی در سیاست نه ولی دیدیم که او توانست پیروز انتخابات ریاست جمهوری شده و به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا وارد کاخ سفید شود. مسلما، او از روش های قبلی برای پیروزی در دور بعدی انتخابات نیز استفاده خواهد کرد. پیروزی او در انتخابات، باعث به قدرت رسیدن افرادی شبیه خودش خواهد شد. ممکن است با خود بگویید: نهایتا ترامپ و ترامپیست ها تا هشت سال دیگر، بر گرده ی ما سوار خواهند بود ولی چنین نیست. آن ها همیشه حضور دارند، اما این بار با قدرتی بیشتر. اگر مثل من، در جستجوی راه هایی برای تاب آوردن در عصر ترامپ، هستید؛ 20 راه حل زیر که توسط تیموتی اشنایدر- استاد تاریخ دانشگاه ییل- ارائه شده و توسط علیرضا مجیدی در سایت یک پزشک، ترجمه شده را مطالعه کنید:
1. به سادگی تحت انقیاد درنیایید
2. از نهادهای مردمی حمایت کنید
3. اصول اخلاقی حرفه ای را تقویت کنید
4. کلمات کلیدی را در میان سخنرانی های افراد سیاسی بقاپید
5. در حادثه های غیرمترقبه آرام و خونسرد باشید
6. رو آوردن به ادبیات
7. بایستید، مردم از شما به عنوان الگو، دیر یا زود تبعیت خواهند کرد
8. به دنبال حقیقت باشید
9. تحقیق و تفحص کنید
10. از خانه بیرون بیایید، از پشت پی سی ها و تبلت ها به درآیید و قدم به جامعه واقعی بگذارید
11. تماس چشمی برقرار کنید و سخنان کوتاه محبت آمیز رد و بدل کنید
12. مسئولیت پذیر باشید، از نمادهای تنفر اجتناب کنید و خودتان به تنفر دامن نزنید
13. رای بدهید
14. بخشنده باشید و با خیریه ها همکاری کنید
15. خودکامه ها هر کار کنند، نمی توانند مالک فضای ذهنی درونی شما بشوند، زندگی مثبت خصوصی خود را داشته باشید!
16. حتما تجارب شهروندان دیگر کشورها را مرور کنید
17. از خشونت طلب ها حمایت نکنید!
18. اگر صاحب قدرت و ابزارهای اعمال قدرت هستید، در استفاده از آن ها درنگ کنید
19. شجاع باشید
20. عشق به میهن را در خود تقویت کنید
  

Friday, January 20, 2017

راه های رهایی از تفکر قربانی بودن

تو خودت به اندازه سایر آدم های روی زمین، شایسته عشق و محبت خودت هستی! بودا
تا حالا احساس کردید تمام کائنات علیه شما کار می کند؟ موتر شما از کار می افتد. قهوه روی تی شرت دلخواهتان می ریزد. فرزندانتان به شما احترام نمی گذارند. رئیستان قدر شما را نمی داند. دوستانتان به تماس های شما پاسخ نمی دهند. احساس می کنید مورد بهره برداری واقع شده اید یا از شما سوءاستفاده کرده اند و یا هم احساس طردشدگی بهتان دست می دهد. احساس می کنید لایق رنج کشیدن هستید. احساس می کنید هرگز طعم موفقیت، شادی و صلحی که در آرزوی آن هستید را نخواهید چشید. خود را مثل یک فرد محکوم به قربانی ابدی بودن احساس می کنید و قربانی بودن را به عنوان یک واقعیت اجتناب ناپذیر می پذیرید.
اما چه کار کنید که احساس قربانی بودن را یک بار و برای همیشه در خود از بین ببرید؟ چه کار می توانید بکنید تا احساس رنج بردن را به سرعت متوقف کنید؟ چگونه غلبه کردن بر احساس قربانی بودن، روابط، کار و سلامت شما را ارتقا می بخشد. شما به کس دیگری برای رها کردنتان از زندان خودتان نیاز ندارید. شما از طریق 10 راه زیر می توانید خودتان را از زنجیرهای قربانی بودن، آزاد کنید:

1.       دست از سرزنش کردن دیگران بردارید
سرزنش کردن دیگران ممکن است به طور موقت مرهمی بر دردهایمان باشد اما در طولانی مدت، باعث احساس ضعف و ناامیدی می شود. یک نکته سریع که به شما کمک می کند دست از سرزنش کردن دیگران بردارید این است که به خودتان در آینه نگاه کنید و از خود بپرسید: نقش شما در شرایط بوجود آمده چیست؟ در بسیاری موارد، متوجه خواهید شد قدرت انتخاب کردن واکنش خود را دارید. فراموش می کنید یا کینه به دل می گیرید؟ امیدوار خواهید بود یا ناامید؟ انتخاب با شماست!

2.       با خودتان مهربان باشید
فرمان خدا در انجیل مبنی بر "همسایه تان را به اندازه خودتان بشناسید" مشهور است اما ما معمولا روی بخش اول فرمان تمرکز می کنیم، احتمالا به این دلیل که ما بخش دوم را اعطا شده تصور می کنیم.
در هر صورت، از خود بیزاری تقریبا فراگیر است و به پیش فرض مذکور خیانت می کند. آیا شما با دوست داشتن خود به خاطر یک اشتباه اخلاقی در گذشته یا دیگر نقاط ضعف، با چالش روبرو می شوید؟ اگر چنین احساسی دارید، بدانید که تنها نیستید.
شما می توانید صداهای درونی خودتان و دیگران را مبنی بر اینکه سزاوار عشق خودتان به خودتان نیستید را به چالش بکشید. سفر عشق به خود را با مهربانی کردن به خود آغاز کنید. کارن آرمسترانگ در کتابش – 12 گام به سوی زندگی با مهربانی- می گوید: " مهربانی با خود را از گرمای دوستی که به طور بالقوه در ذهنتان وجود دارد، آغاز کنید و به سمت خودتان هدایتش کنید".

3.       سپاس گزاری کنید
مولانا: "سپاس گزاری را چون ردایی بپوش و آن همه گوشه های زندگیت را تغذیه خواهد کرد".
زمانی که سپاس گزاری می کنید، عملا غیر ممکن است احساس قربانی بودن به شما دست دهد. حکیمان همیشه به ما می گویند: حتی در سخت ترین شرایط می توانیم چیزی برای سپاس گزاری پیدا کنیم. سختی ها، همواره منبع سپاس گزاری برای درس های مهمی است که می توانیم از آن بیاموزیم.
در سختی ها، همواره از خود بپرسید: چه چیزی می توانم از این تجربه بیاموزم؟ اگر صادقانه، درس های سخت زندگی را بیاموزید می توانید زندگی تان را تغییر دهید. سپاس گزار درس های سخت زندگی باشید!

4.       در برابر خود- تخریبی مقاوم باشید
ریشه رفتار خود- تخریب گرانه ما چیست؟ کنترل.
زمانی که در دنیای قربانی بودن خود را اسیر می کنیم، مایلیم از میزان آسیب پذیری و قدرت کنترل خود در مهار کردن واقعات ناگوار، آگاه شویم. افراد قربانی همیشه از احساس شومی که به آنان می گوید: "فاجعه در کمین نشسته است، هیچ چیز خوب پیش نخواهد رفت"، رنج می برند. آن ها می خواهند آمادگی مقابله با حوادث را داشته باشند تا هنگام بروز حوادث، کمتر آسیب ببینند. به خاطر همین رفتار خود- تخریب گرانه، آنان کمتر طعم خوشی و موفقیت را می چشند.
تخریب گر درون، یک دشمن قوی است ولی شما قدرت غلبه کردن بر دلایل گمراه کننده آن را دارید. نویسنده کتاب "کشف روح امضای شما" می گوید: "تخریب گر درون، برای ضعیف کردن شما به مشارکت خودتان نیاز دارد". مشارکت نکنید، در برابر احساساتی که به شما می گویند: سزاوار خوشی و موفقیت نیستید، مقاومت کنید. دست از کنترل کردن بردارید و از تمام موهبت هایی که دریافت می کنید، لذت ببرید.

5.       به دیگران محبت کنید
رفتار مهربانانه با دیگران داشتن- حتی رفتارهای ساده- به ما کمک می کند تا اسیر ذهن خود نباشیم. زمانی که خود را مانند یک قربانی احساس می کنید، فقط روی خودتان، احساساتتان، نگرانی هایتان و ناتوانی هایتان تمرکز می کنید. اما زمانی که به دیگران مهربانی می کنید، خودتان را توانمند احساس خواهید کرد. توانمندی شما در احساس مثبت بخشیدن به دیگران، کمک می کند تاثیر مثبت خودتان روی زندگی تان را شناسایی کنید.

6.       ببخشید و فراموش کنید
قربانیان از آسیب های گذشته، احساس کینه و خشم به دل می گیرند که در نتیجه سبب مکدر ساختن تجربیات و بوجود آمدن احساسات منفی در آنان می شود حتی زمانی که دیگران آماده مهرورزی به آنان هستند.
ما نمی خواهیم دیگران را ببخشیم زیرا فکر می کنیم بخشیدن، نشانه ی ضعف، تبرئه ی اشتباه و آشتی با شخصی است که به ما آسیب رسانده است. اما بخشیدن، نشانه ی هیچ یک از این ها نیست.
بخشیدن نیاز به عذرخواهی و تامین عدالت ندارد زیرا بخشیدن راجع به جرم و جنایت نیست. بخشیدن، مساله ای است که به شما مربوط می شود. بخشیدن، واکنش شما نسبت به دردی است که به شما وارد شده است. بخشیدن، راجع به این است که با آن درد چه می کنید و چگونه آن را به مهربانی، همدردی و درک دیگران تبدیل می کنید. بخشیدن، راجع به یافتن قدرت درونی برای پشت سر گذاشتن آن درد و رسیدن به صلح و آزادی درونی است.

7.       افزایش اعتماد به نفس
اگر خود را مانند یک قربانی احساس می کنید، ممکن است از کمبود اعتماد به نفس در رنج باشید. ممکن است اعتماد به نفس را یک امر ذاتی بپندارید تا یک امر اکتسابی اما اعتماد به نفس، اکتسابی است و می توانید آن را بیاموزید.
بهترین راه برای افزایش اعتماد به نفس این است که از افراد با اعتماد به نفس بالا تقلید کنید. ظاهر خود را آراسته نگه دارید، شانه های خود را بالا نگه دارید، شمرده شمرده صحبت کنید، تماس چشمی خود را با مخاطبتان حفظ کنید و همیشه ورزش کنید. با اعتماد به نفس عمل کنید، وضعیت درونی شما شروع به هماهنگی با حرکات بیرونی شما خواهند کرد.

8.       منبع درماندگی آموخته شده در خود را پیدا کنید
افرادی که به صورت طولانی مدت از ذهنیت قربانی بودن مزمن رنج می برند، معمولا منبع درماندگی آموخته شده را در تجربیات دوران کودکی می یابند. ممکن است در شرایطی بزرگ شده باشید که بر وابستگی به جای استقلال فردی تاکید می کردند و به شما اعتماد به نفس لازم برای یافتن راه زندگی تان نمی دادند. یا ممکن است یکی از اعضای خانواده همواره نسبت به عقاید و نظرات شما بی توجه بوده یا اینکه در مکتب مورد آزار و اذیت متعلمان قلدر قرار گرفته اید.
برای یافتن منبع درماندگی آموخته شده، پروسه دردناک و زمان بری را سپری خواهید کرد اما دانشی که در این مسیر می آموزید به شما کمک خواهد کرد تا منبع درماندگی آموخته شده را بیابید و راه های غلبه بر آن را شناسایی کنید. اگر در عبور از این مرحله، با چالش مواجه شدید لطفا به یک درمانگر مراجعه کنید.

9.       ذهنیت خود را از قربانی به بازمانده تغییر دهید
در این شکی نیست که اتفاقات بد برای مردم خوب اتفاق می افتد. اما کلید رهایی از به دام افتادن در ذهنیت قربانی، اتخاذ کردن ذهنیت بازمانده است. نویسنده کتاب "آنچه تو را نکشد، قوی ترت می کند"، ذهنیت های قربانی و بازمانده را مورد مقایسه قرار می دهد:
یک قربانی می پرسد: چقدر طول می کشد تا حالم خوب شود اما یک بازمانده تصمیم می گیرد تا احساس خوب داشته باشد هر چند همه چیز به کام او خوش نمی گذرد.
یک قربانی دست از تلاش کردن برمی دارد در حالی که یک بازمانده، قدم به قدم رو به جلو حرکت می کند.
یک قربانی دچار احساس ترحم به خود می شود در حالی که یک بازمانده سعی در آرام ساختن بقیه دارد.
یک قربانی نسبت به موفقیت های دیگران احساس حسادت می کند ولی یک بازمانده از موفقیت دیگران، الهام می گیرد.
یک قربانی روی درد از دست دادن تمرکز می کند ولی یک بازمانده همیشه طعم شادی را به خاطر می سپارد.
یک قربانی دنبال انتقام است در حالی که یک بازمانده در جستجوی یافتن رستگاری.
و در پایان اینکه، یک قربانی همیشه با زندگی سر جنگ دارد در حالی که یک بازمانده همیشه از آن لذت می برد.

10.   درک خود از واقعیت را به چالش بکشید
تا به حال راجع به "تیغ اوکام" شنیده اید؟ یک اصل قدرتمند استدلال کردن است که اعتبارش به فیلسوف و منطق دان انگلیسی ویلیام اوکام می رسد. این اصل به طور مختصر می گوید: "آسان ترین جواب یا توضیح، معمولا درست است".
موتر از کار افتاده را به خاطر بیاورید، آخرین باری که موتر من کار نمی کرد، چنین ایده هایی به ذهنم خطور کردند:
"حتما خطایی کردم که لایق چنین مجازاتی هستم، حتما پسر همسایه در طول شب به موترم آسیب زده، ممکن است شغلم را از دست دهم و نتوانم صورت حساب ها را پرداخت کنم". دفعه بعد که موترم از کار افتاد، پرسیدم: چه مشکل فنی ممکن است برای موترم پیش آمده باشد؟ دیوانه کننده است ولی هر بار ذهن ما بیشتر از آنکه اعتراف کنیم، درگیر چنین الگوهای فکری می شود. موقع بروز مشکل، همواره ذهن ما درگیر بدترین سناریوها می شود.
دفعه بعد که تهدیدات بدترین تفکرات، درک شما از واقعیت ها را منحرف کرد؛ اصل تیغ اوکام یا اصل گرایش به سادگی را به خاطر بیاورید و خود را از احساس قربانی بودن نجات دهید.

قربانی بودن را فراموش کنید تا رها باشید
چه می کنید برای اینکه بتوانید طوفان های زندگی را موفقانه کنترل کنید به جای اینکه خود را مثل یک کشتی به گل نشسته، احساس کنید؟
چه می کنید تا تاثیر مثبتی روی شرایط منفی که شما را احاطه کرده، بگذارید به جای اینکه منفعلانه شکست را قبول کنید؟
چه کاری می توانید بکنید تا شادی و سپاس گزاری را در جریان درد و غم احساس کنید؟

شما می توانید تمام این گام ها را عملی کنید زیرا شما قدرتی فراتر از تصور ذهنتان دارید. هر روز قدرت خود را معطوف عملی ساختن گام های فوق نمایید. قدرت خود را دست کم نگیرید، قدرت خود را تضعیف نکنید و برای همیشه خود را از زندان ذهن خود رها سازید.
یادداشت: این متن ترجمه ی این مقاله از وبسایت هافینگتون پست است.

Thursday, January 19, 2017

مرکز فیزیک عبدالسلام در پاکستان

در خبرها خواندم که رئیس جمهور پاکستان با تغییر نام "مرکز ملی فیزیک اسلام آباد" به "مرکز فیزیک عبدالسلام" فیزیکدان مشهور پاکستان و برنده جایزه نوبل موافقت کرده است. قبلا دولت پاکستان به دلیل اعتقادات مذهبی آقای عبدالسلام به او توجهی نشان نمی داد. 
ماه می سال گذشته مقاله ای در دیپلمات پیرامون عدم مدارا در نظام آموزشی پاکستان منتشر شد. در آن مقاله آمده بود: نظام آموزشی کنونی پاکستان به منظور حذف اثرات زیان بار نفرت پراکنی علیه دیگر اقلیت ها و مذاهب، نیاز به بازنگری و اصلاح کتاب های درسی دارد که بدین منظور می تواند از تصاویر قهرمانان مورد تحسین قرار گرفته مثل عبدالسلام استفاده کند. ترجمه مقاله را می توانید اینجا بخوانید. 

Monday, January 16, 2017

مدت زمان شکل گیری عادت های جدید

هر بار می خواهم عادت جدیدی در خود شکل دهم، از خود می پرسم: چقدر طول می کشد تا عادت جدید جایگزین عادت قدیمی شود؟ بالاخره جواب سوالم را در وبسایت جیمز کلیر یافتم. او می نویسد: "ماکسول مالتز یک جراح پلاستیک در دهه ی 1950 بود، او در آن زمان متوجه شد 21 روز طول می کشد تا بیمارانش به چهره جدید خود عادت کنند. او به شکل گیری عادت های جدید در خود فکر کرد و متوجه شد شکل گیری عادت های جدید در خودش نیز حداقل 21 روز طول می کشد. وی در دهه 1960 بر پایه ی تجربیاتش، کتابی به نام سایکو سایبرنتیک نوشت. نویسندگان کتاب های "کمک به خویشتن" از زیگ زیگلار تا برایان تریسی و آنتونی رابینز تحت تاثیر کتاب مالتز قرار گرفتند و به مرور زمان افسانه 21 روز شکل گرفت. یعنی شما می توانید در 21 روز به موفقیت برسید و زندگی تان را از این رو به آن رو کنید ولی درس خطرناکی که این افسانه می دهد این است که اگر چیزی را به دفعات کافی تکرار کنید، آن وقت همه آن را باور می کنند.

فیلیپا لالی –محقق سلامت روان در کالج لندن- تحقیقی پیرامون شکل گیری عادات جدید روی 96 نفر به مدت 12 هفته انجام داد. هر داوطلب یک عادت جدید انتخاب می کرد و باید روزانه گزارش می داد آیا عادت جدید را انجام داده یا نه و اگر انجام داده تا چه حد آن را اتوماتیک انجام داده است. مثلا برخی افراد "نوشیدن یک بوتل آب موقع نهار" را انتخاب کردند و برخی عادت های سخت تر مثل 15 دقیقه دویدن قبل از نهار. پس از 12 هفته، محققان به این نتیجه رسیدند که شکل گیری عادت های جدید به طور میانگین 66 روز طول می کشد ولی شکل گیری عادات بسته به نوع عادت، خود شخص و شرایط محیطی، از 18 تا 254 روز متغیر است".